دست هایی که برای خداحافظی پشت شیشه های گیت فرودگاه می رقصید.پاهایی که تندتر از همیشه رفتن را آغاز کرده بود.و در آغوش یک پدر.. دختر کوچولویی ..با کفشهای صورتی,و عروسکی که آویزان دستش بود .دلبری می کر
برچسب:
نویسنده: حدیث خلیلی
تاريخ: پنجشنبه
24 بهمن
1398 ساعت: 20:31